![]() |
![]() |
|
| عشق آن نيست كه يك دل به صد يار دهيم عشق آن است كه صد دل به يك يار دهيم |
|
من از قصه زندگي ام نميترسم من از بي تو بودن و به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه كردن مي ترسم . اي بهار زندگي ام اكنون كه قلبم مالامال از غم زندگيست اكنون كه پاهايم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم . بدان كه قلب من هم شكسته بدان كه روحم از همه دردها خسته شده اين را بدان كه با آمدنت غم براي هميشه من را ترك خواهد كرد . پس برگرد كه من به اميد ديدار تو زنده ام ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 12:10 توسط علی |
|
|
من نمی خـوام فـکـر کـنـی کـه عـاشقیم یه حرفه یه کــم اگــه نبــاشی آب مـی شه مثـل بـــرفـه دلـم می خواد بـدونـی دلـم مـث یـه دریـاس به وسعت نگاهت٫عمیق وخیس وژرفه میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمـی خـوام بگم کـه چشات خـود ستـارس چشـات اگـه نبــاشه ستــاره بی اشـارست من نمیخوام رو کاغذ فقط نوشته باشم دیـدن روی مـاهت تولـد دوبارس میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمی خوام بگــم کــه صد بــار واسـه تـو مـردم قــــدِّ تمـــوم دنیـــــا عـــاشق و دلــسپــــردم میخوام خودت حس کنی٫بدون طعم حرفت چقد توقحطی نور٫ لحظه هاروشمردم میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمـی خــوام بهـــار شـه ٫ من عــاشق پــائیـزم پـائیزمیشه عاشق تر واسه تـو اشک میریـزم من نمـی خــوام عــاشقیــم مثل بقیـه بـاشه فقط بگم فدات شم ٫ فقط بگم عـزیزم میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمی خـوام داشتـنـت ٫ واســه مـن آسون بشــه نعمت بــا تــو بــودن ٫ اینجــا فـراوون بشــه من نمی خوام با خودت بگی که نه محاله کیوان عاشق من٫ شبیه مجنون بشه میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ و آسونتر کنی من نمـی خــوام بـگـــم کـــه ببـــاری بـــارون میــــاد بــه خــاطـــرتــــو چشـم گــلای رز خــــون میـــاد من نمیخـوام فکــر کـنـی حـرفــای عــاشقـونــم همین جورآسون میره همین جورآسون میاد میخوام برات بمیرم شاید که باور کنی شاید با برق چشمات مرگ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:2 توسط علی |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ای عشق من تـا وقتي كــه تـو هستي، تـا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تـا وقتي كــه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا وقتي كه شونه هاي تو امنترين جاي دنياست براي من!
ناله کردم ذره اي از دردهايم کم نشد گريه کردم اشک برداغ دلم مرحم نشد در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي از هزاران گل يکي همچون تو پيدا نشد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:13 توسط علی |
|
|
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم ......تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيستتنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده امتنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيستتنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاستتنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبينداما از روزي که تو راديديم نوشتم از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است است...........از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................از تنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد..........از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد........از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم.......از تنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند........از تنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم..............پس بگذار با تو باشم ...........عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم .......تا هميشه ماندگار باشم ...............تنهام نذار .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 2:31 توسط علی |
|
|
پيشه من نيستي ولي من هنوزم به يادتم... توي روياي شبم عا شقونه دنبالتم... پرده فاصله روكشيدي روي نگاه من... من كه به يادتم پس چرا تو نيستي به ياده من... تو كه بودي ياره من تو كه بودي ماله من... حالا تو رفتي ساكت و خاموش شدي ياره من... برگرد عزيزم پيشه من تا بشنوي صداي من... بيا بازم عاشقونه اسمم رو صدا بزن... توي فرياده نگاهم شنيدي سكوتمو... روي قله عشقت چه آسون ديدي سكوتمو... سايه اي كه روي اشكاي من نشست بي پايان... هنوزم خيسه جايه رده پامون زيره باران... باران غم و بود خون بود تو نگاه من... بيا و نرو و بمون زود نشه جدا ز تن... تنه خسته من آغوشه گرم تو رو ميخواد... چشم بسته من خاطراتتو داره به ياد... اگه بخواي ميميرم وقتي تو نباشي... اگه نخواي من ميرم حتي ستاره شي... چرا خدا يه كاري كردي كه من عاشق بشم... چرا خدا وقتي من عاشق شدم نموند پيشم... پرويسه نگاه من عاشقتمامو بخون... حتي اگه من مردم هيچ وقت نرو با من بمون... تو كه معني اسمت شده واسه علي صدا... تا كه تو رو ميبينه ميميره با يه نگات...
ميدوني وقتي كه رفتي...رفتي و از من گذشتي... نوشتم من روي ديوار...اسم تو رو به يادگار... ميدوني دوست دارم من...ميدوني عاشقتم من... مثل يه عاشق ديوونه كه فقط از تو ميخونه... شكستم بي صدا با يك نگاه...ميدونم نميشه نه بي تو تو رويا... يك نگاه يه گريه با يك صدا...منو كشت منو برد تنها تو رويا... ميدوني اگه بري ميميرم...آره خوشگل من... بي تو من ميميرم...تو دامت اسيرم... شكستم بي صدا با يك نگاه...ميدونم نميشه نه بي تو تو رويا...بدون تو از زندگي سيرم...
عاشقم عاشقه تو عاشقه چشمان گريانت... ميخوام من با تو باشم عزيزم من ميخوامت... خوب ديگه گفتم تو رو چقدر ميخوام خيلي زياد... حالا تو نرو بيا تا فاصله ها بره ز ياد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 1:58 توسط علی |
|
|
حسرت داشتن تو مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه مریم حیدرزاده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:44 توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:16 توسط علی |
|
|
محبتنام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم مریم حیدرزاده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 20:7 توسط علی |
|
|
عشق یعنیای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب مریم حیدرزاده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:17 توسط علی |
|
برای دیدن توبرای دیدن تو نقره ی ماهو چیدم مریم حیدر زاده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:1 توسط علی |
|
![]() چی می شد ؟
عاشق و معشوقها ای کاش بهم انقد شک نداشتن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:45 توسط علی |
|
غنچه سرخ دعامن از آن ابتدای آشنایی مریم حیدرزاده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:43 توسط علی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:39 توسط علی |
|
|
مادر عزیزم نمیتوانم برایت بهترین شعر ها را بگویم یا برایت بهترین هدیه را بخرم ولی با تمام وجود می گویم:
روز مادر و ولادت حضرت زهرا (س) را به تمام مادران وتمام مسلمانان جهان تبریک میگم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:22 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:36 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:21 توسط علی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:2 توسط علی |
|
|
ز لیلای شنیدم یا علی گفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:37 توسط علی |
|
|
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو رو تن زخمی جاده ![]() دوباره این شب تار از کرانه ام گذشت گذشت و در سرای دل، آشیانه ام گسست. چنان به خاری و خفت سراغ پیر دهکده بودم که از طلیعه ی ایمان دریغ و درد وقصه فراوان به خاک سرد خفته نشست. کجاست راوی ایمان؟ کجاست چله ی آرش که در کمین شبگذران به هر گلوی تازه نفس، باز! هزار نیزه و خنجر و افعی نشست. نه در نگاه تو افتم نه در نخیل چهره ی ماه چو کولی وحش ام که آشیانه به باد و داغ،بر عمر مانده نشست. هلا سوار شهر غریبان هلا دلیر خفته به خون بدان که عاقبت اینجا شراره ی شمشیر رستم دستان بر استخوان و زهره ی درد مندان نشست. نگاه منتظرم را سحر به خاطره بستم که اشک دیده نشوید غبار خستگی ام را من عاقبت به چه سویی از این کرانه گذشتم که این زمانه به نیرنگ نوشت و آشیانه گسست. هلا سپیده ی ایمان مگر زشیشه و سنگ است خدای هر دو جهانم!؟ ![]() می روم ! دیگر از شهر، گریزان شده ام می روم ! دیگر از حرمت نا گفته، پشیمان شده ام من از آن خاطره های شب مهتاب از آن عطر گل افشانی گیسوی بلند و تن یاس من از آن بوسه از آن گرمی احساس عبور گل سرخ من از آن زمزمه ی ماهی و موج و دریا و سبد های پر از روزی و مرگ من از آن پنجره های به غم آویخته از نعره ی دلگیر و قفس های کبود و پرستوهای زنده بگور کودکان سر راه دختران غم فردا پسران بیمار از کبوتر های خسته به دام افتاده از بلوط سر آن باغچه ی خشکیده چه پریشان شده دلگیرم و دلگیر ،گریزان شده ام! می روم! من دگر از کوچه ی پائیزی این فصل خزاندیده پریشان شده ام
رسم و آئین جوانمردی، کو!؟ تا کجا ناپیداست مردمانی به خروش هرزه گانی به فروش مرگ را سنگر نیکویی هست عشق را گرمی بازار ریا کژدمی هدیه ی زهر آگینی است که جگرگاه کلام ام خونی است! با تو اما سخنی نیست بزن نیش که در طبع تو آرامش توست.
میروم !من دگر از شهر شما خسته شدم میروم! تا که نپرسی از من به چه ها دل بستی و چرا از همه جا و همه کس دل کندی!
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد کو محتسبی که مست گیرد تا یار مرا به شست گیرد آیا بود آنکه دست گیرد جامی ز می الست گیرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:34 توسط علی |
|
|
عشق فرمان داده که بتو فکر کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:29 توسط علی |
|
|
«باید خیلی سخت باشد که آدم روزی بفهمد همه زندگی آدمی نیست که او همه زندگیش است. یک جورهایی آدم احساس بدبختی و عجز میکند و... احساس زیاندیدهگی وقتی که میفهمد طرفش گوشههایی از ذهن و احساسش را پر کرده است از کسی دیگر یا حتی چیزی دیگر، کسی یا چیزی خصوصی برای لذتهای شخصی گهگاهی یا همیشگیاش. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:4 توسط علی |
|
|
وقتی بارون میاد هر چند تا قطره بارون رو تونستی بگیری تو منو دوست داری و هر چند تا رو که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:7 توسط علی |
|
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني ــ از محبت ؟ : عشق ــ از دوستي ؟ : صداقت ــ از بهار ؟ : طراوت ــ از سفر ؟ : انتظار ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........ باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي،هرگز...بي تو من مي ميرم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:6 توسط علی |
|
در مشرق عشق دشت خورشيد تويي در باغ نگاه ياس اميد تـويـي در بين هزار پونه آنكس كه مرا چون روح نسيم زود فهميد تويي
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم... دوستت دارم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:3 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:58 توسط علی |
|
|
عشق نمي پرسدکه تو کي هستي فقط ميگه که تو مال مني، عشق نمي پرسد اهل کجايي فقط
سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ريخت بهم به خودت دروغ نگو
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو *
مي داني عشق چيست؟
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين
قلبت را
من تورو فقط 15 تا دوست دارم!! به اندازه يه 7 آسمون 7 دريا و يک دنياااااا
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو *
اگه داشتم تورا
اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت
شقايق
* دلم مثه دلت خونه ... * چشام دریای بارونه ...
* مثه مردن میمونه دل بریدن * ولی دل بستن آسونه ...
* ... درد من یکی دو تا نیست * آخه درد من از بیگانه ها نیست
* کسی خوشکیده خونه من رو دستاش * که حتی یک نفس از من جدا نیست
* ... های ... عاشق * گل همیشه عاشق
* ... این جا من خیلی غریبم * آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
* اسیر قفل سنگینه سکوته * لبی که قصه گو بوده همیشه
* ... آخرین عاشق تو بودی * تو مردیهو پس از تو عاشقی مرد
* تورو آخر سرابو عشق حصرت * ته گلخونه هایه بی کسی بود
* ... های ... عاشق * گل همیشه عاشق
* دویدیمو، دویدیمو، دویدیمو * به شبهای پر از قصه رسیدیم
* گره زد سرنوشتامونو تقدیر * ولی ما عاقبت از هم بریدیم
* ... جای تو دشت خدا بود * نه تویه گلدون نه تویه قصه ها بود
* حالا از تو فقط این مونده باقی * که سالاره تمومه عاشقایی
* ... های ... عاشق * گل همیشه عاشق
دوستت دارم
من عاشقم
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:49 توسط علی |
|
|
گفتمش: دل مي خري !؟ پرسيد چند؟! گفتمش :دل مال تو ،تنها بخند. خنده كرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روي خاك افتاده بود جاي پايش رويه دل جا مانده بود
افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم
@@@حكايتي آموزنده و جالب@@@
روزي يكي از پادشاهان به سير و سياحت رفت ،تا اين كه به روستايي رسيد ،كمي در آنجا توقف كرد،تا قدري استراحت كند
پادشاه به همراهان خود گفت :بساط طعام را آماده كنيد .همراهان گفتند:بله قربان .پادشاه گفت كمي توقف مي كنم و سپس به راه خود ادامه مي دهيم.همگي گفتند :اطاعت قربان!
پادشاه گفت:آن پيرمرد هم كه در حال كار كردن هست را بگوييد تا بيايد(و با خود زير لب مي گفت:چگونه اين شخص با اين كهولت سن هنوز سر پاست)يكي از افراد گفت آهاي پير مرد بيا جلو،بيا اينجا.
پير مرد جلو امد و گفت :بله ،با من كاري بود!پادشاه گفت:ببينم تو چند سال از عمرت سپري شده؟پير مرد گفت:يكصد و بيست سال ،پادشاه :و هنوزسر پا هستي و كار مي كني.
پير مرد:بله. پادشاه:ما با داشتن وسايل عيش و نوش و استراحت،نصف عمر شما را هم نداريم !!شما دهاتي ها كه وسايل عيش و نوش به قدر ما نداريد ،چطور اين همه عمر مي كنيد؟پيرمرد در جواب پادشاه گفت:هر يك از انسانها سهم مشخصي از اطعام را دارند.هيچكس در اين دنيا بيشتر از اندازه خود نمي تواند مصرف كند .شما در عرض چند سال با پر خوري و زياده روي ،سهم خود را مصرف مي كنيد .
بنا بر اين و قتي كه تمام شد ۀديگر سهمي نداريد و مي ميريد،ولي ما چون سهم خود را كم كم مصرف مي كنيم .بيشتر از شما عمر مي كنيم ،قربان!!! عشق را با تمام وجود فریاد خواهم زد تا به دنیا ثابت کنم: "تمام مسیرها به طرف مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد!!!"
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم، گفت: دستانش گرمای مرا دارند. به آسمان گفتم: پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت سبزی زندگی اش را خواستم، گفت زندگی ات سبزتر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت: قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز. از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز...... این.... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم
شب را دوست دارم به خاطرتاریکی بی انتهایش،ماه زیبایش،ستارگان درخشانش،دوستت دارم به خاطر تمام لحظه هایی که به انسان برای فکرکردن تقدیم می کندبرای دوست داشتن دیگران شب را دوست دارم وبه این خاطرکه همه خوبها،بدها،زیباها،زشتها،سردها،گرمها، بزرگهاوکوچکها درنگاه زیبای سیاه چشمانش به یک اندازه است وتورا دوست دارم به خاطر بی کران آرام سیاه چشمانت.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:44 توسط علی |
|
|
پاييزه چشم تو وقتي بباره وقتي كه ببينم اين بارونه
بارونه چشم تو وقتي بباره وقتي كه ببينم اين پاييزه اين بارونه كه ميباره كه مثه اشك چشات فايده نداره اسموني تو ميدوني اين بارونه يا پاييزه
اینم یه نصیحت کوچولو... قلبت را خالي نگه دار... اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي... سعي کن که فقط يک نفر باشد... به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز!!!
عميق ترين درد زندگي مردن نيست... بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند ...و تو از او رسم محبت بياموزي... عميق ترين درد زندگي مردن نيست... بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست... که از چشمانت جاري است ... بدترين درد اين نيست كه كسي رو دوست داشته باشي ... بلكه بدترين درد اين هستش كه ...ندوني كي دوستت داره...
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:43 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام و درود بیکران خدمت شما دوستان خوبم.
از لطف و محبت یکایک شما عزیزان ممنونم که به من سر میزنید.من علی 21 ساله از اصفهان هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد.یه وقت فکر نکنید من عاشقم و این وبلاگ را برای عشقم ساختم.تنها انگیزه من برای ساخت این وبلاگ ××شناساندن کلمه مقدس عشق است×× نام : غم / شهرت : سرگردان / زادگاه : ويرانه / تاريخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه : نامفهوم / مدت محکوميت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درويش تنها / نام مادربزرگ : سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم : حسرت / يادم : انتظار / دردم : فراغ / فريادم : سکوت / ارزويم : مرگ / زندگيم : فقط تو / اميدم : فقط تو / ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي – خيابان رنج – کوچه غربت – پلاک : ناباوري ID:Ali_Jigar_Tala_2006 |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1387 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
جوک علمی عشق مشاعره مذهبي |
|
RSS
|